مرثیهای که هنوز با صدای دلتنگی حضرت زینب(س) شنیده میشود

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: گاهی یک بیت شعر، کاری میکند که صدها جمله از انجامش ناتواناند؛ اندوهی قدیمی را زنده میکند، خاطرهای را از دل تاریخ بیرون میکشد و آدم را به روزگاری میبرد که خودش ندیده، اما با تمام وجود میشناسد. ما ایرانیها از دیرباز با شعر زندگی کردهایم؛ با شعر عاشق شدهایم، دلتنگی کردهایم و حتی برای وداع با عزیزانمان به واژههایی پناه بردهایم که قرنها پیش سروده شدهاند. در سوگواریهای مذهبی نیز شعر جایگاهی ویژه داشته است؛ مرثیههایی که مصیبت اهلبیت(ع) را نه فقط روایت میکنند، بلکه آن را به حافظه عاطفی نسلها میسپارند. گاهی کافی است صدایی آشنا بلند شود و یک مصرع قدیمی به گوش برسد تا مجلس سوگواری، خانهای شود پر از خاطره و دلتنگی؛ خانهای که در آن، جای خالی یک مادر بیش از هر چیز دیگری به چشم میآید.
در میان صداهای ماندگار مرثیهخوانی، نام سلیم موذنزاده اردبیلی برای بسیاری با نوحه مشهور «زینب زینب» گره خورده است؛ نوحهای که در ایام محرم بارها شنیده میشود و یادآور مصیبت حضرت زینب(س) و واقعه کربلاست. اما این بار، در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، میتوان به سراغ یکی دیگر از نوحههای او رفت؛ اثری با مطلع «یا فاطمه، من عقده دل وا نکردم» که از زاویهای متفاوت، غربت حضرت زهرا(س) را روایت میکند. در این مرثیه، مخاطب با صدای دختری روبهروست که مادرش را خطاب قرار میدهد؛ حضرت زینب(س) که در زبان شاعرانه نوحه، از خاطرات مادر، لحظههای آخر حضور او و تنهایی پس از فقدانش سخن میگوید.
شعر، زبان دیرینه سوگواری ایرانیان
شعر در فرهنگ ایرانی، تنها هنری برای خواندن و شنیدن نبوده است. از غزلهای عاشقانه تا منظومههای حماسی و مرثیههای مذهبی، شعر همواره راهی برای روایت تجربههای انسانی بوده؛ راهی برای گفتن از عشق، رنج، فقدان و امید. ایرانیان از دیرباز، بسیاری از احساسات خود را در قالب شعر بیان کردهاند و در روزهای سوگواری نیز، کلمات منظوم به یکی از مهمترین ابزارهای انتقال اندوه تبدیل شدهاند.
این پیوند در سنت مرثیهخوانی، شکل ویژهای پیدا کرده است. مرثیه، مخاطب را به واقعهای تاریخی نزدیک میکند که شاید قرنها از آن گذشته باشد، اما همچنان در حافظه جمعی زنده است. شاعر با انتخاب واژهها و تصویرهایی آشنا، فاصله میان گذشته و امروز را کم میکند؛ از مادری میگوید که فرزندش را از دست داده، از خواهری که در سوگ برادر نشسته یا از دختری که دیگر صدای مادرش را نمیشنود. این تصویرها، فارغ از فاصله تاریخی، به تجربههایی تکیه دارند که انسان در هر دورهای میتواند معنای آنها را درک کند.
در فرهنگ سوگواری شیعی نیز شعر و نوحه، نقشی فراتر از همراهی با مراسم عزاداری داشتهاند. بسیاری از مردم، روایت مصائب اهلبیت(ع) را از طریق همین مرثیهها به خاطر سپردهاند. یک نوحه ممکن است جزئیات یک واقعه را بهصورت کامل شرح ندهد، اما با ساختن تصویری عاطفی، معنای آن را در ذهن و احساس مخاطب ماندگار کند.
گاهی نیز شاعر به جای روایت مصیبت از بیرون، زبان یکی از شخصیتهای آن را انتخاب میکند. در این شیوه، مخاطب فقط شنونده یک اتفاق نیست؛ انگار در کنار شخصیت شعر میایستد و حرفهای او را میشنود. نوحه «یا فاطمه، من عقده دل وا نکردم» نیز از همین ظرفیت بهره میگیرد؛ مرثیهای که غربت حضرت زهرا(س) را در قالب درد دل حضرت زینب(س) با مادرش به تصویر میکشد.
شهادت حضرت زهرا(س)؛ غربتی که در تاریخ ماند
رحلت پیامبر اسلام(ص)، نقطه آغاز دورهای دشوار در زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) بود. در منابع تاریخی و روایی شیعه، از اندوه ایشان پس از فقدان پدر، حوادث مربوط به فدک، ماجرای خانه حضرت و آسیبهایی که در پی آن رخ داد، سخن گفته شده است. بر اساس روایت مشهور شیعی، حضرت زهرا(س) در فاصلهای کوتاه پس از رحلت پیامبر(ص)، در پی رنجها و آسیبهای آن دوره، به شهادت رسیدند. درباره جزئیات برخی حوادث و زمان دقیق شهادت، روایتهای متفاوتی در منابع تاریخی وجود دارد.
در نگاه شیعی، مصیبت حضرت زهرا(س) تنها به از دست دادن پدر یا کوتاهی عمر ایشان محدود نمیشود؛ غربت ایشان در حوادث پس از رحلت پیامبر(ص)، دفاع از جایگاه و حق خود و سرانجام شهادت در جوانی، مجموعهای از رخدادها را شکل میدهد که در حافظه مذهبی شیعیان جایگاهی ویژه دارد.
پنهان ماندن محل دقیق مزار حضرت زهرا(س) نیز به یکی از نشانههای ماندگار این غربت تبدیل شده است. با وجود گذشت قرنها، محل دفن ایشان بهطور قطعی مشخص نیست و همین مسئله در فرهنگ سوگواری شیعی، معنایی فراتر از یک پرسش تاریخی پیدا کرده است. مزار پنهان، در بسیاری از مرثیهها و روایتهای مذهبی، نمادی از مظلومیت و غربت حضرت به شمار میرود؛ غربتی که حتی پس از شهادت نیز در حافظه نسلها باقی مانده است.
در چنین فضایی، نوحههایی که از زبان فرزندان حضرت زهرا(س) روایت میشوند، بُعد دیگری از مصیبت را پیش چشم مخاطب میگذارند. شهادت یک مادر، تنها پایان زندگی او نیست؛ آغاز تجربه فقدان برای فرزندانی است که باید با جای خالی او زندگی کنند.
«یا فاطمه من عقده دل وا نکردم»
انتخاب این نوحه برای ایام فاطمیه، از آن جهت اهمیت دارد که شعر، صرفاً از مصیبت حضرت زهرا(س) سخن نمیگوید، بلکه تلاش میکند رنج این فقدان را از نگاه یکی از نزدیکترین افراد به ایشان، یعنی دخترشان حضرت زینب(س)، روایت کند. در اینجا، محور اصلی شعر، رابطه مادر و دختر است؛ رابطهای که در لحظههای عادی زندگی با رفتارهایی ساده مانند شانه کردن موها و پاک کردن اشکها معنا پیدا میکند و پس از فقدان مادر، به خاطرهای دردناک تبدیل میشود.
نوحه سلیم موذنزاده با این ابیات آغاز میشود:
«یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم»
همین چند کلمه کافی است تا دل به روضه غربت حضرت فاطمه زهرا(س) برود؛ به شبی که پیکر مطهر دختر پیامبر(ص) غریبانه به خاک سپرده شد و مزارش پنهان ماند. قرنها گذشته است، اما هنوز نشانی آشکار از آرامگاه بانوی دو عالم در دست نیست؛ مزاری که پنهانماندنش، خود به یکی از نشانههای مظلومیت و غربت حضرت زهرا(س) در فرهنگ شیعی تبدیل شده است.
در باور شیعی، امید به روزی زنده است که با ظهور حضرت مهدی(عج)، حقیقتهای پنهان آشکار شود و مزار حضرت فاطمه زهرا(س) نیز شناخته شود. از همین رو، وقتی در این مرثیه صدای حضرت زینب(س) بلند میشود که «گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم»، دلتنگی او تنها دلتنگی دختری برای مادر نیست؛ روایت حسرتی است که نسلها از غربت مادر سادات در دل دارند.
«چشمانتظارم مهدی بیاید
تا تربتت را پیدا نماید»
اینجا چشمانتظاری حضرت زینب(س) با امیدی گره میخورد که در دل شیعیان زنده است؛ امید به پایان غربت و آشکارشدن نشانی از مزار مادری که مظلومیتش هنوز در دلها زنده است. انگار این مرثیه از زبان حضرت زینب(س) میگوید: هنوز حرفهای ناگفته دارم، هنوز داغ تو بر دلم مانده و هنوز چشمانتظاری پایان نیافته است.
«در کودکی شد قسمت من خانهداری
هم خانهداری میکنم، هم سوگواری
گریهام برای نور دو عینت
هر شب دهم آب دست حسینت»
حضرت زینب(س) در این ابیات، از کودکیای میگوید که خیلی زود با داغ مادر گره خورد؛ از روزگاری که باید با نبودن حضرت فاطمه زهرا(س) کنار میآمد و در همان حال، چشمش به عزیزان خانواده بود. «نور دو عینت» اشاره به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دارد؛ دو فرزندی که حضرت زهرا(س) با مهر مادری خود پرورش داده بود و یادشان در این مرثیه، خاطره خانه و روزهای حضور مادر را زنده میکند.
اما مصراع «هر شب دهم آب دست حسینت» مرثیه را به خاطرهای از کودکی امام حسین(ع) پیوند میزند؛ در روایت نقلشده، آن حضرت شبها از خواب برمیخاست و تشنه بود و حضرت زهرا(س) به ایشان آب میداد. حالا در این نوحه، حضرت زینب(س) از آبدادن به برادر میگوید؛ گویی پس از رفتن مادر، مهر و مراقبتی که روزی در آغوش مادر جریان داشت، در خاطره و رفتار دختر ادامه پیدا کرده است.
و برای شنوندهای که پایان این قصه را میداند، همین یاد آب، دل را به کربلا میبرد؛ به روزی که امام حسین(ع) در میان تشنگی و محاصره دشمن قرار گرفت. مرثیه هنوز از خانه و روزهای کودکی سخن میگوید، اما نام امام حسین(ع) و یاد آب، سایه آن مصیبت بزرگ را از دور بر دل میاندازد. چه تلخ است که در این روایت، آب یادآور مهر مادر به فرزند است و در کربلا، به یکی از دردناکترین نشانههای مظلومیت همان فرزند تبدیل میشود.

«مادر چرا رنگ از رخ ماهت پریده
مادر چرا خون از گریبانت چکیده
گاه دعا و راز و نیازت
سجاده بگشا وقت نماز است»
اینجا مرثیه به روزهای سخت بیماری و رنج حضرت فاطمه زهرا(س) نزدیک میشود. حضرت زینب(س) مادر را نگاه میکند و تغییر حال او را میبیند؛ رنگی که از رخسار مادر رفته و خونی که بر گریبانش نشسته است. پرسشهایش، پرسشهای دختری است که مادرش را رنجور میبیند و دلش میخواهد آنچه را پیش چشمش میگذرد، باور نکند.
چه تلخ است برای فرزند که به چهره مادر نگاه کند و نشانههای رنج را ببیند؛ مادری که باید پناه فرزندانش باشد، حالا خود در رنج است. در چنین لحظهای، حتی یادآوری روزهای معمولی هم رنگ دیگری میگیرد. سجاده و راز و نیاز مادر، بخشی از خاطراتی است که حضرت زینب(س) با خود دارد؛ لحظههایی که حضور مادر را در خانه زنده میکنند.
اما در پس این خاطرات، سایه جدایی نزدیکتر میشود. حضرت زینب(س) هنوز مادر را میبیند و با او حرف میزند، اما شنونده میداند که این کنار هم بودن، قرار نیست ادامه پیدا کند. همین دانستن است که شنیدن این ابیات را دشوار میکند؛ چون هر خاطره شیرین، ما را یک قدم به لحظه فقدان نزدیکتر میبرد.
«دیشب نشستی گیسوم را شانه کردی
امشب در آغوش لحد کاشانه کردی
دیشب گرفتی اشکم ز دیده
امشب ز داغت رنگم پریده
دیشب دعا کردی اجل جانت بگیرد
امشب دعا کن زینب بمیرد
دیشب تو بودی مادر کنارم
امشب به دیوار سر میگذارم»
در اینجا، تمام دنیای حضرت زینب(س) میان دو کلمه جا میگیرد: دیشب و امشب. دیشب، مادر کنارش بود؛ گیسوانش را شانه میکرد و اشکهایش را از صورتش میگرفت. دیشب هنوز میشد به مادر تکیه کرد، از او نوازش گرفت و با حضورش آرام شد. اما امشب، همان مادر در آغوش خاک آرمیده است و حضرت زینب(س) مانده با خاطره دستهایی که دیگر بر سرش کشیده نمیشوند.
«دیشب گرفتی اشکم ز دیده»؛ انگار حضرت زینب(س) هنوز گرمای دست مادر را به یاد دارد. اما در مصراع بعد، دیگر اشکها را کسی پاک نمیکند. مادر رفته و داغش بر چهره دختر نشسته است. و شاید همین چند مصراع، بیش از هر سخن دیگری غربت حضرت زینب(س) را نشان بدهد؛ دختری که هنوز خاطره نوازش مادر را دارد، اما دیگر نمیتواند برای آرامشدن به او پناه ببرد.
«دادی به دست زینبت با آه و زاری
پیراهن خونین خود را به یادگاری
اون پیراهن را هرگز نشویم
تا عطر مادر از اون ببویم»
در میان این همه دلتنگی، حضرت زینب(س) از پیراهنی میگوید که از مادر برایش باقی مانده است؛ پیراهنی خونین که در روایت مرثیه، به یادگاری از رنج و مظلومیت حضرت فاطمه زهرا(س) تبدیل میشود.
پیراهن خونین، تنها یادگاری باقیمانده از روزهای سخت مادر است؛ چیزی که میتوان آن را در دست گرفت، به آن نگاه کرد و خاطره او را زنده نگه داشت. اما این یادگاری، خود یادآور رنجی است که بر حضرت فاطمه زهرا(س) گذشته است؛ پیراهنی که بهجای آنکه نشانه روزهای آرام خانه باشد، از درد و مصیبت خبر میدهد.
«دیشب حسینت را نشاندی در کنارت
امشب تو را همدم شده سنگ مزارت»
مرثیه در پایان، بار دیگر به همان فاصله تلخ میان دیشب و امشب بازمیگردد. دیشب، حضرت فاطمه زهرا(س) در کنار فرزندش، امام حسین(ع)، بود؛ امشب، سنگ مزار همدم او شده است. تصویری کوتاه، اما سنگین؛ مادری که روزی فرزندانش را در کنار خود داشت و حالا آنان باید با نبودنش زندگی کنند.
و اینجا، یاد امام حسین(ع) بار دیگر دل را به کربلا میبرد. در ابتدای مرثیه، حضرت زینب(س) از آبدادن به دست امام حسین(ع) گفته بود؛ تصویری از مراقبت و زندگی در کنار برادر. حالا در پایان، از شبی سخن میگوید که مادر، امام حسین(ع) را در کنار خود نشانده بود.
حضرت زینب(س) در این مرثیه هنوز در سوگ مادر است؛ اما نام امام حسین(ع)، آب و خاطره نشستن در کنار مادر، سایهای از مصائب آینده را نیز به دل میآورد. گویی در خانهای که مادر از آن رفته، هنوز قصههای ناگفتهای باقی مانده است؛ قصههایی که روزی در کربلا به اوج اندوه خواهند رسید.
مرثیهای که هنوز از دلتنگی مادر میگوید
«یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم» فقط نوحهای درباره یک واقعه تاریخی نیست؛ صدای دختری است که هنوز مادر را صدا میزند، هنوز خاطره دستهایش را به یاد دارد و هنوز در جستوجوی نشانی از اوست. شاید راز ماندگاری چنین مرثیهای همین باشد؛ اینکه بهجای دورماندن از رنج، ما را به دل خانه میبرد، به لحظههایی که مادر هنوز حضور دارد و فرزند هنوز میتواند به او پناه ببرد. سپس، آرامآرام آن حضور را از ما میگیرد و با حضرت زینب(س) تنهایمان میگذارد؛ با دختری که دیگر کسی نیست اشکهایش را پاک کند و تنها یادگاری که برایش مانده، پیراهنی است که نمیخواهد عطر مادر از آن برود.
سالها از خواندهشدن این مرثیه گذشته، اما داغی که در آن روایت میشود هنوز تازه است. هر بار که صدای «یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم» به گوش میرسد، دوباره میتوان مادری را به یاد آورد که رفتنش، خانه را از آرامش خالی کرد؛ دختری را که در کودکی با داغ مادر روبهرو شد و برادری را که نامش، از همان خانه تا کربلا، با اندوه و تشنگی گره خورد.
و شاید هنوز هم، در پایان این مرثیه، همان حرف ناگفته در دل باقی مانده باشد؛ همان صدایی که مادر را صدا میزند و پاسخی نمیشنود:
«یا فاطمه(س) من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم…»
منبع:خبرگزاری مهر